شیطونک خانوم

امروز موقعیکه دراز کشیده بودم حس کردم داری یه چیزی رو روی زمین میکشی زیر چشمی که نگاه کردم دیدم داری زور زورکی صندلی رو روی زمین میکشی که ببری کنار میز توالت که روش بایستی....................قربون اون دوتا چشم خوشگلت برم که تا منو دیدی شروع کردی به لالایی خوندن واسه من منم یواش چشمامو بستم وبعد دوباره زیر جشمی نگات کردم داشتی میرفتی روی میز ولی حواست به منم بود منو که دیدی همون جور که ایستاده بودی  چشماتو بستی و خودتو به خواب زدی و میخندیدی ..........اون وقت بود که دیگه میخواستم  بخورمت کلوچه من 

/ 3 نظر / 25 بازدید
Neo

سلام وبلاگ جالبی داری خوشحال می شم با هم آشنا شیم

پگاه

سلام خسته نباشید وبلاگ خوبی بود .عکسهای خانم کوچولو هم خیلی نازه از طرف من ببوسیدش.امیدوارم همیشه سالم و سرحال باشه .امیدوارم هرجا هستین خوش باشین واز کنار هم بودن لذت ببرین.موفق باشین.

پگاه

دوباره سلام ببخشید یادم رفت بگم اون شبی که خانوادتون اینجا بودن نتونستم وارد وبلاگ بشم امیدوارم ناراحت نشده باشین که مامان اینا سارینا کوچولو رو ندیدن شرمنده . سارینا کوچولو مواظب خودت باش قدر مامان بابا رو هم بدون خیلی عزیزن دوست دارم خانمی